نگارش در تاريخ شنبه 29 فروردین1388 توسط حامد
سلام خوبین خیلی دیر شد این دفعه قرار بود هر چند وقت یک بار بیام وبلاگم مطلبم رو بذارم ببخشید دوستای گلم
و دشمنای حسودم
خوب به سلامتی میبینم که مدارس و دانشگاه ها شروع شدن نه دیگه دارن تموم میشن من هنوز تو حالو هوای عیدم
خوب از عید به این ور اتفاق خاصی نیوفتاد فقط یک اتفاق افتاد که نمیشه بگم خیلی دوستم ناراحت میشه نمی گم گناه داره
خوب بعد عید جاتون خالی دریا رفتیم خیلی حال داد واسه من خیلی حال داد ولی تو این ماجرا حاله خیلی ها گرفته شد
من نمیدونم امروز روز خوبی نبوده واسم ۲۹ فروردین ۸۸ ولی باز میخندم اینو میگن پسر خوب ناراحته ولی می خنده
الان یکی که با هام خیلی بده به جونم تشنه هست میگه دیوونه هست میدونم همش میاد سایت و وبلاگم رو میخونه
نمیگم کیه ولی آها فقط میگم پسره بابا باز آبروم نبرید تو خیابونیم دوستم داد میزنه حامد وبلاگتو خوندم کیه ها کیه
آبرو آدم رو میبرن بابا من چند بار بگم من از هر چی دختره حالم بهم میخوره
البته همه نه باز ناراحت نشن بعضی ها
ولی اکثر دختر بی تربیت هستن نه اینطوری شدن خیلی بی شعور شدن
خوب دیگه خسته شدم می دونم کم نوشتم ولی قول میدم سه شنبه چند روز دیگه ۱ اردیبهشت بیام چون دانشگاه ندارم تعطیلم خوب باشه آهنگ تکراری شده اعصابم رو خورد کرده
خوب باشه همه رو دوست دارم شما هم منو دوست داشته باشین نداشتین هم به درک بی شعورین دیگه همه تون رو به خدا میسپورم


